زين الدين محمود واصفى

468

بدايع الوقايع ( فارسى )

كه اسپ خاصهء خود را « 1 » سوار شويد قبول ننمود . به همان مركب خود سوار شد و در مدح و نصيحت يعقوب بيك « 2 » در راه غزلى فرمود ، چون به شاه اختلاط نمود آن غزل را گذرانيد ، قريب به صد كس بود در آن مجلس همه را رقت و كيفيت دست داد . پادشاه گفت : [ كه حضرت ] درويش از فقير چيزى طلب فرمايند . درويش گفت : ما را جان درازى پادشاه مىبايد [ پادشاه ] گفت كه : البته چيزى طلب فرمايند . چون مبالغه و الحاح از حد درگذشت گفت : از شما آن مىطلبم كه ديگر مرا به صحبت عالى خود طلب مفرمائيد و گذاريد كه به حضور دل به دعاى دولت شما مشغول مىباشم « 3 » پادشاه گفت كه : ما را چنان معلوم شد كه شما را باغچه سراى است « 4 » و [ در ] آنجا به قدر محصولى است « 5 » . آن را قبول فرمائيد كه معاف و مسلم شما داريم . درويش گفت : شاها ، شما مىفرمائيد ، اما فقير را « 6 » ملاحظهء آن است كه جماعهء درويشان ديگر [ هم ] هستند ، چون اين را شنوند خاطر ايشان ملول گردد « 7 » كه درويش پيش پادشاه رفت « 8 » [ و ] خود را خلاص كرد و ما در زير بار مانده‌ايم « 9 » . پادشاه گفت : ايشان را [ هم ] خلاص سازيم « 10 » . درويش گفت : پادشاها مردم لا يعد و لا يحصىاند ، همهء ايشان را خلاص گردانيدن تعذرى دارد . اين آسان‌تر است كه ما هم مثل ايشان بار خود را بكشيم و بارى بر دل ايشان ننهيم . بر همين قرار گرفت . ( 88 b ) درويش پادشاه را دعا و ثنا گفت و به وطن خود بازگشت .

--> ( 1 ) - A ، C : او را ، B : حاضه را ( 2 ) - B ، P ، T : پادشاه ( 3 ) - A : مشغولم ، C : مقيد باشم ( 4 ) - B ، B 2 : باغچهء و سرائىست ، P : باغچهء سرايست ، T : باغچهء بار ( 5 ) - T : آنداقدرى محصولى عملغه كيله‌دور ( 6 ) - P : فقير را درد ( 7 ) - A ، C : شود ، B : ملول خاطر گردند ( 8 ) - A ، C : وقت ، T : پادشاه قاشيغا باريب ( 9 ) - A : منديم ، C ، B 2 : و ما را در زير بار ماند ( 10 ) - T : طفيلينكيزدين ترخان قيلغاى ميز ، P ، B : گردانيم .